ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

97

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

فروذ آيذ تا نزديك خايه و برده‌ى اندرونين بوست خايه از صفاق البطن « 1 » و بوست بيرونين از بوست بيرونين شكم بوذ و از « 2 » ان رك كى از جكر بسوى اندامهاى زيرين آيذ جنانك ياذ كرده‌ام يكى ر ك بزرك بدين سولاخ فرود آيذ و يكى ر ك بدان سولاخ ديگر « 3 » و تنهء « 4 » خايه از ان رگها بوذ و « 5 » از جسمى « 5 » سبيد مانندهء غدود و شكل خايه ماننده بوذ به شكل خايه مرغ و از بهر اين خايه خوانندش و از بر « 6 » اين خايها يكى جسم ديكرست مانندهء باقلى نام وى انثاوين [ و اين انثاوين ] « 7 » آلات جماع است و منى از انثاوين بسوى قضيب آيذ ( f . 81 ) بانداختن انثاوين مر « 8 » منى را بدفق « 9 » بسوى قضيب و مر قضيب [ را ] « 10 » دو راه است اعنى دو مجرى يكى انك بول از مثانه « 11 » بسوى وى آيذ و ديكر آنك منى از انثاوين بدين راه ديگر بسوى وى آيذ و اين انثاوين را خلقت از جسمى است مانندهء غدود . و تولد منى از [ ان ] « 12 » خون بوذ كى از همه تن بسوى جكر باز آيذ از ان سبس كبهمه اندامها كشته « 13 » بوذ و ماننده كشته بدان اندامها كآن خون را « 14 » القريبة الجمود خوانند و لون و شكل آن « 15 » اندامها كرفته بوذ باز طبيعت آن خون را بجكر آرذ « 16 » و ز جكر بسوى « 16 » گردها آيذ و گويند كى اندامها از جهت ترشح را « 17 » مر ان رطوبت را « 18 » دفع مىكنند و جذب مىكنند « 18 » تا بدان جايكاه برساند كى اوعيه المنى « 19 » است و باز از گردها بسوى « 20 » خايها آيذ بمجرى

--> ( 1 ) - ف : بوذ ( 2 ) - ف : « از » ندارد ( 3 ) - ب ه : شرائين و اعصاب باشند بدان اندازه كى او را حرارت غريزى دهند و حس ، صح ( 4 ) - ف : و تنها ( 5 - 5 ) - ف : آن جسم ( 6 ) - ف : و از پس ( 7 ) - از « ف » افزوده شد . ( 8 ) - ف : « مر » ندارد ( 9 ) - م : برفتن ( 10 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد ( 11 ) - ف : افزوده . بذين راه ( 12 ) - از « ب ه » و « م » افزوده شد ( 13 ) - ب ه : رفته ( 14 ) - م : افزوده . الرطوبة ( 15 ) - ف : « آن » ندارد ( 16 - 16 ) - ف : و از جكر سوى ( 17 ) - ف : « را » ندارد ( 18 - 18 ) - ف : دفع كند و جذب مىكند ( 19 ) - ف : اوعيهء منى ( 20 ) - ف : سوى